.
... و تو انتظار ديدار را درك كردي، و تو شربت تلخ خواستن را نوشيدي، و تو تير نگاه بي مهري را چشيدي، و تو فهميدي وفا و بي وفايي را، فقط سلامي را پاسخ گفتي اينچنين گرفتا رآمدي، لحظه لحظه آن بي وفايي را ديدي، خواستي شعري و كتابي بنگاري كه عاشقهاي ديگر بر آن شرح بنويسند اما...، و براي مدتي هم خواستي پنهان كني اين خطاي نخستين را، بوسه بر غم زدي، در گوشه تنهايت قدم بزرگي بر داشتي، در انتظار واژه اي، تا مگر تو را برساند /تا مگر تو را بفهماند /تا مگر تو را برهاند/منتظري ...، شكوه كردي از دل سنگيش، از فريب غريبش، از سكوت شريفش، واي بر دروغش، واي برفريبش، خود را رساند/ خود را فهماند/ خود را رهاند/، اما دلي را شكست كه او را دوست داشت، اورا مي خواست.
چه راست گفته اند اگر مي خواهي كسي را علاقه مند كني از او درخواست نكن، چقدر زيباست علاقمندي با صبر.
|
+| نوشته شده توسط
حافظ صادقی در دوشنبه 7 خرداد1386
|